شهید علی اکبر اکراد چگینی

زندگینامه ،وصیت نامه و زندگینامه شهید از زبان آقای علی اکبر حسین خانی همرزم شهید

زندگینامه معلم شهید علی اکبر اکراد چگینی

شهید علی اکبر اکراد چگینی فرزند عزت الله در یکم مهر ۱۳۴۳، در شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد دوره ابتدایی وراهنمایی را پشت سر گذراند ودوره دبیرستانش همزمان بود با آغاز انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) که در دبیرستان میرعماد بوئین زهرا به تحصیل مشغول بود.  به همراه سیل خروشان مردم در پیروزی انقلاب شرکت مستمری داشت در سال 1360 بود که پدر بزرگوارش را از دست داد  و او بود که به عنوان مرد خانه مادر وخواهرش را سرپرستی میکرد وهمزمان دانشجوی دوره کاردانی الهیات ومعارف اسلامی بود با تحمل سختیها درسش را تمام کرده ودر آموزش وپرورش به عنوان معلم استخدام گردید . در کلاس درس هم به    بچه ها درس عشق واز خود گذشتگی می داد ولی خودش می خواست با عمل به گفته هایش درسی واقعی به دانش آموزان بدهد زمزمه عملیاتی در بین بسیجیان افتاده بود و علی اکبر هم که عشق دفاع از میهن اسلامی را در سر داشت از طریق بسیج به جبهه جنوب اعزام ودر گردان حضرت امام رضا(ع) سازماندهی گردید و به همراه رزمندگان همشهری خود در عملیات کربلای4 شرکت نموده وپس از دلاوریهای فراوان در مقابل دشمن بعثی بر اثر اصابت ترکش در پنجم دی ماه سال 1365 به درجه رفیع شادت نائل گردید که پیکر پاکش در سال 1375 توسط گروه تفحص شناسایی وپس از تشیع در گلزار شهدای بوئین زهرا به خاک سپرده شد 

راوی آقای علی اکبر حسین خانی همرزم شهید

از دوران طفولیت با شهید همسایه و آشنا بودیم دبیرستان را در یک مدرسه و سر یک کلاس باهم سپری نمودیم یکی از دوستان صمیمی ،مومن،با اخلاق و متدین جوانیم بود منزل همدیگر برای درس خواندن و شرکت در دعای کمیل و توسل رفت و آمد داشتیم قبل از انقلاب خانواده ای مظلوم و زحمتکش و مومن به نظام و انقلاب اسلامی داشت پدرش مغنی و بازحمت امرار و معاش می کردند شهید تنها فرزند ذکور خانواده بود به همین خاطر مادرش به او علاقه وافری داشت  بطور یکه اگر چند دقیقه ای ار دبیرستان دیر می رسید مادرش به سراغش می رفت و دوری و فراغ او برای مادر بسیار سنگین بود یادم هست بعد از اتمام عملیات به منزل کربلای که همش چمش براه برگشت فرزندش بود مرخصی آمدم مادرش سر خیابان در حالی که نگران و چشم براه فرزندش بود با نگاهش به من افتاد دوان دوان به سراغم آمد و گفت از علی اکبر چه خبر؟مانده بودم خدایا چه جوابی دهم سکوت کرده و سر به پایین انداختم مادر از چهره من متوجه شهادت فرزندش شد بغض گلویش را گرفت و در نهایت قبل از آمدن پیکر مطهر شهیدش جان  به جان آفرین تسلیم نمود.

شهید علی اکبر اکراد چگینی ،فردی بسیار آرام،متین باوقار و صادق بود روحیه ای خوب با نشاط و اخلاق و رفتار پسندیده ای داشت با بیشتر اطرافیان دوست صمیمی بود همه او را دوست می داشتند.

از ابتدای سن تکلیف به انجام فرایضی دینی و ترک محرمات تقید داشت بیشتر اوقات در نماز جماعت و مراسمات مذهبی حضور فعالی داشت قبل از انقلاب در مجالس دعای کمیل و توسل نیز شرکت می کرد گاهی اوقات ایشان این برنامه برگزار می شد اوقات فراغت را در کمک،به معیشت خانواده ورزشهای سالم مطالعه و درس و فعالیت در امر مراسمهای دینی و مذهبی مسجد و انجمن اسلامی سپری می نمود.

بعد از اتمام دوره متوسطه به داتشگاه تربیت معلم زنجان راه یافت مدتی که بنده نیز به سپاه زنجان مامور شدم با شهید در ارتباط بودم سال 65 که زنجان هوای بسیار سرد 20درجه زیر صفر داشت حاضر می شد مسیر طولانی را برای حضور در نماز جماعت امام زاده سید ابراهیم زنجان طی نماید یک شب کفش ایشان مفقود شد از محل کار(سپاه) پوتینی که برایش خیلی بزرگ بود تهیه کردم خنده کنان پوشید و راهی خوابگاه دانشگاه شد.

سال 68 از دانشگاه تربیت معلم فارغ التحصیل و همزمان با عملیات کربلای چهار به جبهه اعزام شد  ودر همان عملیات روحش به ملکوت اعلاء پیوست و آسمانی شد.

وصیت نامه عارفانه معلم شهید علی اکبر اکراد چگینی

بسم‏ الله‏ الرحمن الرحیم

 حمد و سپاس خداى را که قادر مطلق است و حى و علیم و حکیم که در بخشندگى همتایى ندارد و در آفرینندگى مانندى و حیات همه موجودات عالم از ذرات تا بزرگترین موجودات وابسته به اوست و نیستى آنها نیز در قدرت لایزال اوست. خدایا! تویى مولاى من. تویى آقاى من. تویى سرور و سالار من. تویى نیرو دهنده من و تویى گیرنده تواناییم. خدایا! هر آنچه در هستى هست، تویى. خدایا! چیزى جز وجود مقدس تو در جهان هستى وجود ندارد. 

هر هست جلوه‏اى است از جمال زیبایت. پس منى وجود ندارد. هر چه هست تویى. اى معبود من! تو پاک و منزه از هر عیب و نقصى و مبرایى از هر اشتباه و لغزشى. پس خدایا! مرا بپذیر به درگاهت. چرا که خدایا! هشدارم دادى که مبادا پیرو هوا و هوسهاى شیطانى باشم ولى پیروى نکردم و شیطان فریبم داد و روحم که پاک و منزه بود، در زیر گناه و معصیت‏ها همچون دوده‏اى که بر روى سفیدى بنشیند و سفیدى راه تو را بپوشاند، پوشیده مانده و همچون زندانى در قفس خواهشهاى مادى و نفسانى زندانى شده. خدایا! حال به درگاهت استغفار مى‏نمایم. استغفرالله ربى و اتوب الیه و از کارهاى زشتى که در گذشته کرده‏ام و به نفس خود ستم کردم پشیمانم. خدایا! على(ع) با آن شکوه و عظمت و با آن پاکى که زاهد شب بود و همچون شیر در روز مى‏خروشید، به درگاهت استغفار و طلب عفو و بخشش مى‏کرد. من که بنده گنهکار و معصیت‏کار توام؛ من که رو سیاه و شرمنده‏ام. خدایا! ببخش مرا؛ خدایا! مى‏دانم که تو رحمان و رحیمى ولى خودم خجالت مى‏کشم و خیال مى‏کنم به خاطر سنگینى گناه و معصیتم و... پروردگارا! من کسى را جز تو ندارم. اى غیاث‏المستغیثین! تو را به حق فاطمه‏زهرا، تو را به سیدالشهدا، گناهانم را بیامرز. * فرازى از دعاى کمیل و اما چند کلمه‏اى هم به مادر عزیز و مهربانم؛ مادر مهربانم! مى‏دانم که من جگرگوشه تو بودم. بلکه بالاتر بگویم. پاره قلبت بودم و تنها فرزند ذکورت بودم و از تو جدا شدم و راهى دانشگاه عشق شدم. دانشگاهى که تمام دانشجویانش عاشق و تحصیلاتشان تقوى و ایمان و کلاسهایشان بیابانها و کوهها و سنگرهاست.و قلم و کاغذشان خون گرمشان و تربت زمینهاى غرب و جنوب است و مدرک تحصیلى در این دانشگاه، شهادت فى‏سبیل‏الله است. که امیدوارم اگر لیاقت یافتم، این مدرک نصیب این بنده عاصى نیز بشود. مادر عزیز! در فراق من ناراحت و نگران نباش و صبور و شکیبا باش و اگر ناراحت و غمناک شدى، به حال اسیرى زینب کبرى سلام‏الله علیها باش که زجرها و شکنجه‏ها و ناراحتى‏ها کشید. مادر عزیزم! نمى‏گویم گریه نکن. گریه بکن ولى از یاد نبر که امام حسین علیه‏السلام با لب تشنه سرش را از تن خدا کردند. دختران نازدانه‏اش را سیلى زدند و خیمه‏هایش را آتش زدند و خانواده‏اش را به اسارت بردند. چه جنایتها که یزیدیان نکردند. اگر خواستى در داغ من گریه کنى براى مظلومیت امام حسین(ع)، اهل بیت طاهرین و تمامى ائمه اطهار گریه کن. چرا که همه آنها مظلومانه و غریبانه به شهادت رسیدند. مادر مهربان! نسبت به اسلام و انقلاب و امام، ثابت قدم باش و همیشه مشغول عبادت خداوند بخشنده مهربان باش. مبادا در دلت ذره‏اى لغزش و خطا باشد. چرا که من این راه را آگاهانه انتخاب کردم. خواهر مهربانم! تو نیز همچون دیگر خواهران محجوب در حفظ حجابت کوشا باش و تقوى پیشه خود کن. صبور و مقاوم باش. و اما در آخر، نکته‏اى هم به دانش‏آموزان عزیز، این امیدان آینده انقلاب اسلامى دارم. عزیزان! اگر چه حقیر نتوانستم در حضور شما باشم. چراکه مسئله جنگ و جهاد مهمتر بود. لذا شما در سنگر مدارس و کلاس مشغول تحصیل علم همراه با ایمان باشید و سعى کنید از علم به یقین برسید و گوش بر گفته‏هاى معلمان و دبیران دلسوز و علاقه داشته باشید. چرا که آنها مشفق و دلسوز شما هستند و امیدوارم که معلمین و دبیران گرامى و عزیز، سنگردار و خدمتگذار بچه‏هاى معصوم ملت مظلوم و مسلمان باشند. در آخر از همه کسانى که حقى بر گردن من دارند طلب حلالیت و بخشش مى‏نمایم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

على‏اکبر اکراد چگینی